بسم الله الرحمن الرحیم
امام محمد باقر از امير المومنين (ع) روايت فرموده: هنگامي كه آيت
الكرسي نازل شد رسول خدا (ص) فرمود آيه الكرسي آيه اي است كه از
گنج عرش نازل شده و زماني كه اين آيه نازل گشت هر بتي كه در جهان بود
با صورت به زمين خورد.
در اين زمان ابليس ترسيد و به قومش گفت :"امشب حادثه اي بزرگ اتفاق
افتاده است باشيد تا من عالم را بگردم و خبر بياورم.
ابليس عالم را گشت تا به شهر مدينه رسيد مردي را ديد و از او سوال كرد: "
ديشب چه حادثه اي اتفاق افتاد"
مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آيه اي از گنج هاي عرش نازل شد كه بت هاي
جهان به خاطر آن آيه همگي با صورت به زمين خوردند. ابليس بعد از شنيدن
حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.
===================
آيت الكرسي سيد آيات قرآن
پيامبر به حضرت علي (ع) فرمود: " يا علي ! من سيد عربم-مكه سيد شهر
هاست- كوه سينا سيد همه كوه هاست- جبرئيل سيد همه فرشتگان است
– فرزندانت سيد جوانان اهل بهشتند- قرآن سيد همه كتاب هاست – بقره
سيد همه سوره هاي قرآن است – ودر بقره يك آيه است كه آن آيه 50كلمه
دارد و هر كلمه 50 بركت دارد و آن آيت الكرسي است.
================================
پا داش كسي كه آيت الكرسي را زياد مي خواند
عبدالله بن عوف گفته است:" شبي خواب ديدم كه قيامت شده است و من
را آوردند و حساب من را به آساني بررسي كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و
كاخ هاي زيادي به من نشان دادند. به من گفتند: درهاي اين كاخ را بشمار ؛
من هم شمردم 50 درب داشت.
بعد گفتند: خانه هايش را بشمار. ديدم 175 خانه بود. به من گفتند اين خانه
ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پريدم و خدا را شكر گفتم.
صبح كه شد نزد ابن سيرين رفتم و خواب را برايش تعريف كردم.
او گفت : معلوم است كه تو آيه الكرسي زياد مي خواني. گفتم : بله ؛ همين
طور است. ولي تو از كجا فهميدي. گفت براي اينكه اين آيه 50 كلمه و 175
حرف دارد. من از زيركي حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت : هر كه آيه
الكرسي را بسيار بخواند سختي هاي مرگ بر او آسان مي شود.
=========
داستان نزول
رسول اكرم (ص) فرمود: چون خداي متعال خواست سوره ي حمد و آيه
هاي شهدالله (18و19 آل عمران) و قل اللهم (26-27آل عمران) و سوره
توحيد و آيه الكرسي را به زمين نازل كندهمگي به عرش الهي چنگ زدند در
حالي كه بين آن ها و خداوند حجابي نبود.
سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوي كساني كه
عصيان و گناه مي كنند مي فرستي ؛ در حالي كه ما پاك و مطهر هستيم.
سپس خداي متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هيچ كس شما
را بعد از نماز نخواند مگر اين كه او را در مرتبه بالاي قدس جاي دهم كه از
نعمت هاي آن استفاده كنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحكت خود بنگرم
و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند كه بسيار گناه كرده باشد كه
كمترين آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمني پناه
مي دهم و براي پيروزي بر هر دشمني ياريش مي دهم و مانعي به جز مرگ
براي بهشت رفتن او نباشد.( يعني بعد از مرگ بلافاصله به بهشت مي رود)
====================
آيت الكرسي براي حفظ چشم
بعد از هر نماز دستان را روي چشم بگذاريد و بعد از خواندن آيت الكرسي
بگوييد:"اللهم احفظ حدقتي بحق حدقتي علي بن ابيطالب(ع)"
بسم الله الرحمن الرحیم
|
زيارت عاشورا اگرچه به حسب ظاهر از امام باقر و امام صادق
عليهماالسلام نقل شده ؛ زيرا صفوان كه از ياران امام باقر و امام صادق
عليهماالسلام است مى گويد: ((من در روز عاشورا در خدمت امام باقر
عليه السلام بودم كه اين زيارت را قرائت فرمودند)).
همچنين مى گويد: ((امام صادق عليه السلام پس از زيارت اميرالمؤ منين
عليه السلام به طرف كربلا اشاره كردند و اين زيارت را قرائت كردند)).
اما در واقع اين زيارت از ناحيه خود خداوند متعال نازل شده و از احاديث
قدسى است ؛ چون شيخ عباس قمى در مفاتيح الجنان از امام صادق
عليه السلام نقل مى كند كه : ((آن حضرت از پدر بزرگوارش و ايشان از
اجداد طاهرينش و آنان از پيامبر اكرم و آن حضرت از جبرئيل و جبرئيل از
خداوند متعال نقل مى كنند كه حضرت احديّت به ذات مقدس خود قسم
خورده كه هر كس امام حسين عليه السلام را با اين زيارت ، از دور يا
نزديك زيارت كند، زيارت او را مى پذيرم و خواهش و حاجت او را برآورده
مى كنم و فوز به بهشت و آزادى از جهنم را به او عطا مى كنم و شفاعت
او را در حق هر كس كه بخواهد قبول مى نمايم )).
سپس امام صادق عليه السلام به صفوان مى گويد: ((هر گاه حاجتى پيدا
كردى اين زيارت را بخوان كه بر آورده خواهد شد)).
همچنين در بحارالانوار از علقمة بن محمد حضرمى از امام باقر عليه السلام
حديثى را نقل كرده كه مضمونش چنين است كه حضرت فرمود: ((هر كس
امام حسين عليه السلام را با اين زيارت (زيارت عاشورا) زيارت كند خداوند
متعال صد هزار هزار درجه به او بدهد و مثل كسى باشد كه با امام
حسين عليه السلام شهيد شده باشد و از آن روزى كه امام حسين عليه
السلام شهيد شده و هر پيغمبر و رسولى و هر كس كه آن حضرت را
زيارت كرده خداوند ثواب همه آنها را در نامه اعمال او بنويسد)).
همانگونه كه در بحث خداشناسى ، اول بايد انسان ظرف وجودى اش را از
همه آلودگى ها پاك كند و با گفتن ((لا اله )) نفى الوهيت از همه خدايان
دروغين و طواقيت بنمايد آنگاه با گفتن ((الا اللّه )) تسليم در مقابل حضرت
احديت شود.
در زيارت عاشورا نيز همين مسأ له حاكم است و به قول عرفا و حكما، اول
بايد تخليه صورت گيرد سپس تحليه انجام شود؛ يعنى براى اينكه انسان
ملبّس به لباس مقدس تولاّ و تبرّا شود و شيعه و پيرو بودن خود را به اثبات
برساند اول بايد از دشمنان حضرات معصومين تبرّى بجويد و ظرف وجودى
اش را پاك سازد تا خودش را آماده كند براى تقديم سلام به حضور مقدس
امام حسين و اولاد و اصحاب آن حضرت .
روى اين حساب است كه در زيارت عاشورا دستور داده شده كه اول بايد
دشمنان و ظالمان و ستمگران به خاندان عصمت و طهارت را لعن و نفرين
كرد بعد خدمت امام حسين عليه السلام سلام داد. اما براى اينكه انسان
كاملاً دشمنى خود را نسبت به دشمنان اهل بيت و امام حسين عليه
السلام و دوستى خود را نسبت به خاندان پيامبر اكرم مخصوصاً حضرت
اباعبداللّه الحسين برساند بايد اول صد مرتبه لعن و نفرين كند بعد صد
مرتبه سلام و درود و تحيت . كه منقول است خيلى از بزرگان و مراجع و
عرفا، زيارت عاشورا را با صد بار لعن و سلام مى خواندند از جمله نقل
شده كه امام خمينى رحمه الله عليه چنين زيارت مى كردند.
همچنين حضرت آية اللّه العظمى بهجت مى گويد: ((شيخ انصارى زيارت
عاشورا با صد لعن و سلام مى خواندند)).
بنابراين ، زيارت عاشورا محكى است كه شيعيان و دوستان اهل بيت را به
منصّه ظهور و بروز مى رساند و به همين جهت است كه دشمنان خاندان
نبوت و رسالت ، مخصوصاً وهّابيها، در كربلا و نجف و عتبات عاليات و مكه و
مدينه از به همراه بردن و خواندن مفاتيح مخالفت مى كنند كه عمده
مخالفتشان به خاطر زيارت عاشورا است .
چند تذكر در مورد زيارت عاشورا
1-اگر قرائت صد بار لعن و سلام در هنگام زيارت عاشورا باعث عسر و
حرج و يا سبب نخواندن زيارت عاشورا شود اگر چنانچه بعد از هر بخش از
لعن ها و سلام ها بگويد: ((تسعاً و تسعين مرّه )) ان شاء اللّه ثواب زيارت
كامل را خواهد داشت .
2 در مفاتيح الجنان چند جمله در حاشيه زيارت عاشورا آمده يعنى : ((و
بالبرائة ممّن قاتلك و نصب لك الحرب و بالبرائة ممن اسّس اساس الظلم و
الجور عليكم و ابرء الى اللّه و الى رسوله )) .
چون در خيلى از كتب ادعيه معتبره اين جملات جزء زيارت عاشورا آمده لذا
خواندن اين جملات الزامى است .
3 يكى از ويژگى هاى زيارت عاشورا علاوه بر ثواب عظيم اخروى كه ذكر
گرديد باعث بر آورده شدن حاجتهاى لاعلاج است ، شاهدش هم
داستانهايى است كه در كتاب آمده ؛ بدين سبب سفارش مى شود هر
كس براى هر حاجتى كه متوسل به اين زيارت شريف مى شود 40 روز
مرتب آن را قرائت نمايد و افضل اوقات آن نيز بعد از نماز صبح و قبل از طلوع
آفتاب است .
4 بعد از خواندن زيارت عاشورا حتماً دو ركعت نماز زيارت امام حسين عليه
السلام را بخواند كه همانند نماز صبح مى باشد.
5 بعد از زيارت عاشورا و دو ركعت نماز، دعاى علقمه حضرمى را نيز بخواند
كه در مفاتيح الجنان با نام ((دعاى بعد از زيارت عاشورا)) آمده است .
6 اگر كسى بتواند زيارت عاشورا را روزى دو بار بخواند خيلى خوب است ؛
يعنى يكبار اول شب و يا آخر روز و يك بار هم اول صبح و قبل از طلوع آفتاب
؛ زيرا از عارف بزرگ و جمال العارفين حضرت آية اللّه سيد على آقا قاضى
تبريزى منقول است كه بعد از ارتحالشان كسى ايشان را در عالم رؤ يا ديد
و سؤ ال كرد: چه عملى در آنجا از همه مهمتر است ؟ مى فرمايد: ((زيارت
عاشورا. بعد مى گويد: من پشيمانم كه چرا روزى يكبار زيارت عاشورا را
قرائت كردم و دوبار نخواندم )). | ||
|
| ||
بسم الله الرحمن الرحیم

یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است
( شكافتن قبر و مفقود بودن مرده لوطى )
در زمان حكومت عمر بن خطّاب ، غلامى را نزد او آوردند كه مولاى خود را
كشته بود، عمر بدون آن كه تحقيق و بررسى نمايد، حكم قتل او را صادر
كرد.
اين خبر به اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام رسيد و شهود نيز شهادت
دادند؛ كه اين غلام مولاى خود را كشته است .
حضرت خطاب به غلام كرد و اظهار نمود: تو چه مى گوئى ؟
غلام در پاسخ گفت : بلى ، من او را كشته ام .
حضرت فرمود: براى چه او را كشته اى ؟
گفت : اربابم خواست به من تجاوز لواط كند ولى من نپذيرفتم ، و چون
خواست مرا مجبور كند، من او را از خود بر طرف ساختم ، وليكن بار ديگر آمد
و به زور با من چنان عمل زشتى را مرتكب شد و من هم از روى غيرت و
انتقام او را كشتم .
حضرت اظهار داشت : بايد بر ادّعاى خود شاهد داشته باشى ؟
غلام عرض كرد: يا امير المؤ منين ! در حالى كه من در آن شب تنها بودم ،
چگونه مى توانم شاهد داشته باشم ؛ و او درب ها را بسته بود و من
اختيارى از خود نداشتم .
امير المؤ منين علىّ عليه السلام فرمود: چرا بر او حمله كردى و او را
كشتى ؟ آيا او از اين عمل زشت پشيمان نشده بود؟ و آيا ندامت و توبه او را
نشيندى ؟
غلام گفت : خير، هيچ أ ثرى از آثار ندامت در او نديدم .
حضرت با صداى بلند فرمود: اللّه اكبر! صداقت يا دروغ تو، هم اكنون روشن
خواهد گشت .
بعد از آن دستور داد تا غلام را بازداشت نمايند و سپس به اولياى مقتول
خطاب كرد و فرمود: سه روز كه از دفن مرده گذشت ، جهت بيان و صدور
حكم مراجعه كنيد.
چون روز سوّم فرا رسيد، امام علىّ عليه السلام به همراه عمر و اولياء
مقتول كنار قبر رفتند و حضرت دستور داد تا قبر را بشكافند؛ سپس اظهار
نمود: چنانچه جسد مرده موجود باشد، غلام دروغ گفته ؛ و اگر مفقود باشد
غلام ، صادق و راستگو است .
پس وقتى كه قبر را شكافتند، جسد را در قبر نيافتند؛ و چون به حضرت علىّ
عليه السلام گزارش دادند كه جسد در قبر نيست .
حضرت اظهار نمود: اللّه اكبر! به خدا قسم ! نه دروغ گفته ام و نه تكذيب
شده ام ، از پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود:
هر كه از امّت من باشد و عمل زشت قوم لوط را انجام دهد كه همانا به
وسبله فريب شيطان انجام مى دادند و بدون توبه از دنيا برود و او را دفن
كنند، بيش از سه روز در قبر نخواهد ماند؛ و او را با قوم لوط محشور مى
گردانند؛ و به عذاب سخت و دردناك الهى گرفتار خواهد گشت .
پس از آن ، حضرت امير عليه السلام فرمود: غلام را آزاد كنيد.
(26)از دكتر حسن احسان تهرانى كه در كربلا مطب داشته نقل شده است : روزى
مشرف به كاظمين شدم و بعد از آن كنار دجله رفتم ، ديدم جنازه اى را عده اى بر
دوش گرفته و به سمت حرم مطهر حركت مى كنند.
هنگامى كه جنازه را به طرف صحن مطهر مى بردند، من هم كه عازم تشرف بودم
به دنبال آن حركت كردم . مقدارى كه او را تشيع كردم ناگاه ديدم يك سگ سياه
ترسناكى روى جنازه نشسته است !
بسيار تعجب كردم و با خود گفتم : اين سگ ، چرا روى جنازه رفته است ؟ متوجه
نبودم كه اين سگ نيست بلكه تجسم يافته اعمال ميت است . به افرادى كه در
اطراف من تشييع مى كردند گفتم : روى جنازه چيست ؟
گفتند: چيزى نيست به جز همين پارچه اى كه مى بينى ! دريافتم كه اين سگ
صورت واقعى اعمال ميت است و فقط من آن را مى بينم و ديگران ادراك نمى
كنند.
هيچ نگفتم تا جنازه را به صحن مطهر رسانيدند. همين كه خواستند تابوت را براى
طواف داخل صحن برند ديدم آن سگ از روى تابوت پائين پريد و در گوشه اى ايستاد
تا آن كه جنازه را طواف دادند. وقتى مى خواستند از در صحن خارج شوند، دوباره
آن سگ به روى جنازه پريد!(133)
معلوم است كه صاحب آن جنازه مرد ظالم و متجاوزى بوده كه صورت ملكوتى او به
شكل سگ مجسم شده است . (چون آن دكتر داراى صفاى باطن بوده اين معنى
را ادراك مى نموده و ديگران چيزى نمى ديده اند.)
از شيخ بهايى نقل شده : ايشان روزى به قصد زيارت يكى از اهل حال كه در
مقبره تخت فولاد منزل داشت از اصفهان بيرون رفت . چون به خدمت آن شخص
عارف رسيد و مشغول صحبت شدند، مرد عارف براى شيخ نقل كرد:
روز گذشته امر عجيبى در اين جا واقع شد كه من شاهد آن بودم ! قضيه چنين
بود: ديدم جماعتى جنازه اى را آوردند و در فلان موضع دفن نمودند و رفتند، (موضع
دفن را به شيخ بهايى نشان داد).
مى گويد: ساعتى نگذشت ناگاه بوى خوشى به مشامم رسيد كه از بوهاى عالم
دنيا نبود! متحير شدم و از چپ و راست در صدد بر آمدم كه بدانم آن بو از كجا
است .
ناگهان جوان خوش صورتى را ديدم كه در لباس سلاطين و صاحبان ثروت به جانب
آن مقبره كه تازه صاحب آن را دفن كرده بودند در حركت است ، وقتى كنار قبر
رسيد ناگهان داخل آن شد! زمانى نگذشت كه بوى زننده اى به مشامم رسيد كه
در تمام عمر خود بدتر و گندتر از آن نديده بودم . به دنبال آن بر آمدم ديدم سگى
سياه و بدهيبتى به سوى همان قبر در حركت است و داخل آن شد.
از اين قضيه تعجب كردم ! در فكر فرو رفتم و متحير بودم . ناگاه ديدم آن جوان كه
اول داخل قبر شده بود با لباسهاى پاره پاره و بدن مجروح و خون آلود بيرون آمد! از
همان راهى كه آمده بود شروع به رفتن كرد. من از خود را به او رسانيدم
درخواست و التماس نمودم كه حقيقت اين امر را برايم بيان كند. گفتم : تو كيستى
؟ آن سگ چه بود و چرا داخل قبر شديد؟ چرا بيرون آمدى و بدنت مجروح شده
است ؟
در جواب گفت : من اعمال نيك اين ميت بودم ! ماءموريت داشتم با او رفاقت نمايم ،
آن سگ سياه و بدهيبت ، اعمال زشت و ناصالح او بود كه وارد قبر شد! گفتم :
اين جا، جاى من است ! تو از قبر بيرون برو. آن هم گفت : اين جا، جاى من است
و تو بيرون برو! اما چون اعمال بد او بيشتر بود آن سگ غالب شد و مرا مجروح و
لباسهايم را پاره كرد و با اين وضع كه مى بينى از قبر بيرون نمود و خودش تا روز
قيامت رفيق و همنشين او شد.(135
بسم الله الرحمن الرحیم
بزرگ بنى سليم از مشايخ خود نقل كرده است كه سالى به جنگ ساكنان روم رفتيم
و بر ايشان غالب شديم پس به يكى از كليساهاى آن جا رفتيم و ديديم اين بيت بر
ديوار آن نوشته است :
| اتر جوا امه قتلت حسينا |
| شفاعه جده يوم الحساب |
آيا گروهى كه امام حسين عليه السلام را كشتند، به شفاعت جدش رسول خدا
صلى الله عليه وآله در روز جزا اميد دارند !
پس از آنها پرسيدم چه وقت اين را در جا نوشته اند ؟گفتند: سيصد سال پيش از
بعثت پيامبر شما.
در كتاب ياقوت از عبدالله بن صفار روايت شده كه سالى با نصارا جنگ كرديم و
بسيارى از ايشان را اسير نموديم در ميان اسيران پيرى دانا بود او را اكرام نموديم آن
پير براى ما حكايت كرد كه سيصد سال پيش از مبعوث شدن محمد عربى صلى الله
عليه وآله ، گروه نصارا در بلاد روم گودالى كندند، ناگاه سنگى پيدا شد به زبان
فرزندان حضرت شيث كه در آن نوشته شده بود:
| اترجوا عصبة قتلت حسينا |
| شفاعة جده يوم الحساب |
شيخ جعفر ابن نما در مثير الاحزان به سند خود از سليمان اعمش روايت كرده
است : سالى در ايام موسم حج مشغول طواف كعبه بودم ناگاه مردى را ديدم كه مى
گويد: خداوندا مر ا بيامرز، اگر چه مى دانم كه مرا نمى آمرزى پس از سبب نااميدى
آن مرد پرسيدم گفت : من يكى از آن چهل نفر هستم كه موكل به سر مبارك جناب
امام حسين عليه السلام بودند، هنگامى كه آن سر مبارك را براى يزيد پليد به شام
بردند، چون از كربلا بيرون رفتيم منزل اول دير نصارا بود در آن جا فرود آمديم و سر
مبارك آن حضرت را بر نيزه بلندى نصب كرديم و به خوردن مشغول شدميم ناگاه ديدم
كه دستى از ديوار پيدا شد و با قلم آهنى سطرى با خون به ديوار نوشت :
| اترجوا امة قتلت حسيناز |
| شفاعة جده يوم السحاب |
پس ما بسيار ترسيديم يكى از رفيقان ما برخاست كه آن دست را بگيرد، اما دست
غايب شد .(258)
بسم الله الرحمن الرحیم
عايشه مى گويد: روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله به من فرمود: كدام
حالت براى ميت از همه حالات سخت تر است ؟ عرض كردم : خدا و رسول آگاه
ترند.
فرمود: اى عايشه ! تو بگو! عرض كردم : سخت ترين حالت وقتى است كه مى
خواهند ميت را از خانه اش بيرون برند، اولاد او اطرافش را گرفته و فريادشان بلند
است و مى گويند: ((وا ابتا وا ابتا)) ، فرمود: اين حالت بسيار سخت است ! اما
سخت تر از اين اين هم هست ، عرض كردم : سخت تر از اين وقتى است كه
ميت را در لحد گذارند و خاك رويش بريزند و او را تسليم خدا كنند، دوستان از كنار
قبرش برگردند و او را تنها گذارند.
فرمود: از اين سخت تر هم مى باشد. عرض كردم : يا رسول الله ! شما بفرماييد.
فرمود: از همه حالت براى ميت سخت تر، وقتى است كه غسال براى غسل دادن
ميت داخل خانه او شود، انگشتر جوانى را از دست و پيراهن عروسى را از بدنش
بيرون آورد و عمامه را از سر علماء و فقها بردارد.
در اين هنگام وقتى روح ، بدن را عريان بيند فرياد زند و با صداى بلند كه همه
خلايق (مگر جن و انس )، بشنوند. گويد: اى غسال ! ترا به خدا قسم كه ! لباس
مرا به آرامى بيرون آور؛ زيرا در اين ساعت تازه از دست ملك الموت راحت شدم .
زمانى كه غسال آب روى ميت ريزد فرياد زند و گويد: اى غسال ! ترا به خدا قسم
آب را به آرامى روى من بريز، آن را ملايم كن كه نه سرد باشد و نه گرم ، زيرا جسد
من در اثر خارج شدن روح از آن ، آتش گرفته و طاقت ندارد.
وقتى غسال مشغول غسل دادن شود، فريادش بلند گردد: اى غسال ! ترا به خدا
قسم دست خود را به آرامى بر روى من بكش ؛ اين جسد به واسطه خارج شدن
روح از آن ، مجروح شده و تحمل ندارد كه دست خود را با قوت بر آن بكشى .
موقعى كه از غسل دادن فارغ شد و ميت را در كفن گذاشت و پاهاى او را محكم
بست ، فريادش بلند شود و گويد: اى غسال ! ترا به خدا قسم ! سر و صورت مرا با
كفن نپوشان تا زن و بچه و بازماندگان ، مرا ببينند، زيرا اين آخرين ديدار است ، من
امروز از آنها مفارقت كنم و تا قيامت مرا نمى بينند.
چون ميت را براى بردن به قبرستان ، از خانه خارج كنند، فرياد زند: اى جماعت ! در
بردن من عجله نكنيد تا خانه و اهل و عيال خود را وداع كنم . سپس فرياد كند و
گويد: من زن خود را تنها و بدون شوهر گذاشتم اذيتش نكنيد، اولاد من يتيم
شدند به آنها ظلم روا نداريد؛ زيرا من امروز از خانه خود خارج شدم و ديگر به آنجا بر
نمى گردم .
بعد از آن كه جنازه را به سوى قبرستان حمل كردند. گويد: شما را به خدا قسم ،
عجله نكنيد تا صداى اهل و عيال خود را كه گريه و ناله مى كنند بشنوم ؛ زيرا من
از آنها جدا مى شوم و ديگر تا روز قيامت صداى آنها را نمى شنوم .
چون جنازه را كنار قبر به زمين گذاشتند. فرياد زند و گويد: اى دوستان و برادران !
اى اهل و عيال و اى بازماندگان ! و اى همسايگان من ! دنيا شما را فريب ندهد
كما اين كه مرا فريب داد، زمانه با شما بازى نكند، همين طور كه با من بازى كرد،
از من عبرت گيريد؛ زيرا مالى جمع كردم و همه را براى ورثه گذاشتم بدون آن كه
خود از آن استفاده كنم ! در حالى كه وقتى خداوند حساب آنها را رسد و در دادگاه
، مجرم شناخته شوم آن ها گناهان مرا به دوش نمى گيرند.
موقعى كه بر ميت نماز خوانده مى شود عده اى از دوستان و اهل و عيال او بر
مى گردند. مى گويد: اى دوستان و برادران ! مى دانستم كه ميت در دل دوستان
از زمهرير سردتر مى شود اما نمى دانستم به اين زودى از دل آنها بيرون مى رود و
نسبت به آن سرد مى شوند.
بعد از آن كه ميت را داخل قبر نهادند. با فرياد بلند گويد: اى وارثين ! مال و منال
زيادى جمع كردم و همه را براى شما گذاشتم . من با دست خالى و بدون اين كه
چيزى از آن را براى خود حمل كنم و از ميان شما رفتم ، مرا فراموش نكنيد و از اين
مال و ثروت بهره و نصيبى هم براى من قرار دهيد و با دعاى خير و صدقه ، مرا يارى
كنيد و ياد نماييد.(78)
بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسن عسگرى عليه السلام نقل مى كند: پدرم امام هادى عليه السلام به عيادت يكى از
اصحابش كه در بستر مرض افتاده بود تشريف برد و ديد آن مرد گريه مى كند و از ترس ((مرگ )) در
جزع و فزع است .
فرمود: اى بنده خدا! تو از ((مرگ )) در هراس و گريه اى ، براى اين كه معناى ((مرگ )) را نمى دانى .
بعد از آن فرمود: من از تو سئوالى مى كنم . جواب بگو!
اگر فرضا تمام بدن ترا چرك و كثافات فرا گيرد و از بسيارى اين چركها و كثافات و پليدى هايى كه در تو
نشسته است در رنج و آزار باشى و در عين حال دمل هايى در بدن تو پديدار شود و مرض جرب و
سوداى خشك پيكر ترا فراگيرد و بدانى اگر حمام بروى و بدن خود را بشويى تمام اين مرض ها و
كثافات از بين مى رود و بدن تو پاك و پاكيزه مى شود، آيا دوست ندارى كه به حمام روى و
شستشويى بنمايى و تمام اين چرك ها و آفات را از بين ببرى و از خود دور كنى ؟ يا آن كه رفتن به
حمام را ناپسند دارى و حاضر نيستى بدان جا، گامى نهى و با تمام اين كثافات و آفات صبر مى كنى
و مى سازى ؟
مريض عرض كرد: يا بن رسول الله ! دوست دارم به حمام بروم و تمام آلودگى ها را بزدايم و از خود دور
گردانم .
حضرت فرمود: ((مرگ )) هم براى انسان مؤ من در حكم حمام و تطهير و شستشو است ، آن چه از
گناهانى كه انجام داده اى و به واسطه طول مرض و ساير امور هنوز از بين نرفته و باقى است ، به
واسطه ((مرگ )) تمام آنها از بين مى رود و از بدى ها و گناهان پاك و پاكيزه بيرون مى آيى .
اى مرد! بدان كه چون بر ((مرگ )) وارد شوى و از اين دريچه عبور نمايى از هرگونه اندوه و غصه و آزار و
رنجى نجات يابى و در دامان هرگونه سرور و فرح و انبساطى قرارگيرى .
سخنان آن حضرت در مريض اثر كرد، دلش آرام گرفت و از طپش ايستاد. با نهايت خرسندى و نشاط
چشمان خود را فرو بست و جان به جان آفرين تسليم نمود.(28)
نيز از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده : از رسول خدا شنيدم كه فرمود: مؤ من وقتى از
دنيا مى رود، اگر گناهان او به اندازه گناهان همه اهل زمين باشد ((مرگ )) او باعث مى شود كه
همه آن ها بخشيده شود و از گناهان پاك گردد.(29)
نيز از امام صادق نقل شده : ((مرگ )) كفاره گناهان هر مؤ منى است . (مؤ من به واسطه ((مرگ ))
تصفيه و تزكيه و تطهير مى شود.)(30)
ه پنجمين دسته از احاديث اين فصل احاديثى است كه در مورد نماز وحشت رسيده .
اين دسته از احاديث گرچه بر زيادى اجر و ثواب عاملين خيرات دلالت دارد ولى به اين
علت كه اهميت نماز وحشت را نيز در بر دارد، بطور جداگانه مطرح و به ذكر دو حديث
بسنده شده است .
1- مرحوم مجلسى از فلاح السائل به نقل از حذيفه بن يمان آورده است :
... قال : قال رسول الله (ص ): لاياتى على الميت ساعه اشد من اول ليله (دفن فيها)
، فارحموا موتاكم بالصدقه ، فان لم تجدوا، فليصل احدكم ركعتين ... فيبعث الله من
ساعته الف ملك الى قبره مع كل ملك ثوب و حله ، و يوسع فى قبره من الضيق الى
يوم ينفخ فى الصور، ويعطى المصلى بعدد ما طلعت عليه الشمس حسنات ، و ترفع
له اربعون درجه (100)
حذيفه گفت : رسول خدا (ص ) فرمودند: براى ميت هيچ لحظه اى بدتر از اولين دقايق
دفن او نيست ، پس به اموات خود از راه صدقه دادن ترحم كنيد، و اگر مالى نداريد، دو
ركعت نماز وحشت بخوانيد و آنگاه دستور نماز وحشت را بيان فرمودند، سپس فرمود:
اگر چنين كنيد خداوند در مقابل اين عمل يكهزار ملك به سوى قبر او گسيل مى كند
كه در دست هر ملك يك دست لباس و حوله و نعمتهاى بهشتى است ، قبر او را نيز
تا روز قيامت وسيع مى گرداند. در اجر و ثواب كسى كه نماز را خوانده نيز فرمودند:
خداوند براى آن كسى كه صدقه داده و يا نماز وحشت خوانده ، به تعداد هر چه در
جهان هستى وجود دارد و خورشيد بر آن مى تابد حسنات مى نويسند و نيز چهل
درجه از درجات بهشت به او ترفيع مى دهند.
2- باز در بحار از فلاح السائل به نقل از حضرت امير المؤ منين (ع ) مى نويسد:
روى عن امير المؤ منين (ع ) قال : قال رسول الله (ص ): اذا دفنتم ميتكم و فرغتم من
دفنه ، فليقم و ارثه او قرابته او صديقه من جانب القبر و يصلى ركعتين ... فان الله يرفع
عنه عذاب القبر و ضيقه ، و لو سال ربه ان يغفر للمومنين و المومنات والمسلمين
والمسلمات ، حيهم و ميتهم ، استجاب الله دعائه فيهم ، ويقول الله تعالى لصاحبه :
يا فلان بن فلان كن قرير العين ، قد غفر الله عزوجل لك ، ويعطى المصلى بكل حرف
الف حسنه ، ويمحى عنه الف سيئه ، فاذا كان يوم القيامه بعث الله تعالى صفا من
الملائكه يشيعونه الى باب الجنه ، فاذا دخل الجنه استقبله سبعون الف الف ملك ،
مع كل ملك طبق من نور مغطى بمنديل من استبرق ، وفى يد كل ملك كوز من نور
فيه ماء السلسبيل ، فياكل من الطبق و يشرب من الماء و رضوان الله اكبر(101)
رسول خدا(ص ) فرمود: وقتى از دفن ميت خود فارغ شديد، ورثه ، يا خويشان و يا
دوستان او كنار قبر بايستند و دو ركعت نماز وحشت بخوانند، و آنگاه دستور خواندن
نماز وحشت را بيان كردند،(علاقمندان به كتاب مفاتيح الجنان مراجعه فرمايند) سپس
فرمودند: خداوند بواسطه اين نماز عذاب قبر را از ميت بر مى دارد و قبر او را در وسعت
زايد الوصفى قرار مى دهد و به او خطاب مى شود كه از فلانى چشمت روشن باد،
خداوند گناهانت را بخشيد، و اگر نمازگزار بعد از نماز از خدا بخواهد همه مومنين و
مومنات را بيامرزد، دعاى او مستجاب مى شود و خداوند رحمت هاى خود را شامل
آنها مى گرداند.
سپس رسول خدا(ص ) در مورد ثوابى كه از اين بابت عايد نمازگزار مى شود، فرمودند:
براى نماز گزار هم به تعداد هر حرفى از نماز هزار حسنه قرار
مى دهد و هزار گناه از او مى آمرزد، و چون روز قيامت شود صفى از ملائكه او را تا
بهشت همراهى (مشايعت ) مى كنند و آنگاه كه داخل بهشت شود هفتاد ميليون
ملك از او استقبال مى كنند. همراه هر ملكى طبقى است از نور كه با پارچه هائى از
استبرق (حرير و ديبا) پوشيده شده و در دست آنها كوزه اى است از نور كه در آن آب
سلسبيل است او از نعمتهاى خداوند كه در طبقهاست مى خورد و از آب سلسبيل
مى آشامد و در پايان ، جمله اى اضافه فرمودند كه معنايش از همه آن نعمتها بالاتر و
بهتر است و آن اينكه : و رضوان الله اكبر؛ يعنى بدانيد رضوان خداوند در قيامت از همه
اين چيزهائى كه گفتيم بالاتر است .
در ارتباط با دو حديث فوق توجه به نكات زير لازم است :
1- در مورد اعدادى كه در اين گونه احاديث وجود دارد اين توضيح لازم است كه مقصود
زيادى و فراوانى آن آن چيزى است كه بعد از عدد واقع شده و عين همان عدد
خصوصيتى ندارد؛ مثلا در عبارت الف ملك ( هزار ملك ) مقصود آمدن ملائكه زياد است
، يا در عبارت الف حسنه و يا الف سيئه ثواب و گناه زياد است ، مقصود اين است كه
خداوند بواسطه اين كار، ثواب زيادى به انسان مى دهد و يا گناهان زيادى را از انسان
مى آمرزد، در آنجائى كه فرموده : ... و وقتى داخل بهشت مى شود هفتاد ميليون
ملك از او استقبال مى كنند مقصود استقبال ملائكه بى شمار است و شايد هم
ملائكه بيشترى از او استقبال كنند. اين كه در برخى احاديث آمده است : يك لحظه
انديشيدن ثوابش از عبادت هفتاد سال بهتر است معنايش اين نيست كه هفتاد سال
شمسى و يا هفتاد سال قمرى ، بلكه هدف تفكر در آثار و پديده هاى خلقت و
شناخت خالق جهان است كه به عبادتهاى هر انسانى ارزش مى دهد.
2-در ارتباط با ارزش و فايده نماز وحشت در عالم برزخ دوستى از نائين گفت : هر گاه
مى شنيدم كسى از دنيا رفته دو ركعت نماز وحشت براى او مى خواندم تا اين كه
روزى شنيدم فرد بدبخت و بيچاره اى كه رفتگر شهردارى بود از دنيا رفته ، با خود
گفتم : من براى همه افراد مى خواندم و اين شخص كه بى كس و بى مال بود بايد
حتما برايش نماز وحشت بخوانم ، چندى بعد او را در خواب ديدم ، پرسيدم : فلانى
وضعيت تو در آن عالم چطور است ؟ گفت : وضعيت بدى داشتم ولى آن دو ركعت
نمازى كه شما برايم خوانديد مرا نجات داد.بعد گفت : چون دعاى مرده در حق زنده
مستجاب مى شود، هر حاجتى دارى بگو تا بخاطر آن نمازى كه خواندى از خدا
بخواهم ، گفتم : دوست دارم حج خانه خدا نصيبم شود. در حقم دعا كرد و خداوند
وسائل آنرا در همان سال فراهم كرد و من به خانه خدا مشرف شدم .
مورد دوم : از قول مرحوم ملا فتح على سلطان آبادى استاد حاجى نورى نقل كرده
اند: يكى از علماء معاصر وى كه نابينا بوده و در عين حال درس تفسير قرآن مى گفته
و شاگردهاى زيادى هم داشته ، عادت داشت هر گاه مى شنيد مسلمانى از دنيا
رفته دو ركعت نماز وحشت براى او مى خواند. شبى شخصى را در خواب ديد از وى
پرسيد در چه وضعيتى به سر مى برى ؟ گفت : آن دو ركعت نمازى كه شما برايم
خوانديد مرا از نگرانى نجات داد.
پس به عنوان نتيجه بحث ، بايد بگويم : اولا كوچكترين عمل و بى ارزشترين كار عبادى
در نظر خداوند با ارزش است و هم گم شدنى نيست و خداوند آن را به حساب مى
آورد. آيات متعددى در اين مورد در قرآن شريف وجود دارد. چون بحث در تفسير اين آيات
خارج از موضوع كتاب است ، و از طرفى كسانى هستند كه به دانستن اين آيات
علاقه زيادى دارند، فقط به فهرست بعضى از آنها اشاره مى شود:
در سوره هاى : يونس 10، انبياء 21، قمر 31، سبا 34 و زلزال 99 به ترتيب آيات : 61،
۴۷، 16، 22 و 7 هر يك به طور جداگانه حكايت از اين معنا دارد كه هيچ عملى از
اعمال بندگان هر چند كوچك در پيشگاه خداوند گم شدنى نيست و در روز قيامت آن
را به محاسبه مى آورد. علاقه مندان مى توانند به تفاسير آيات مراجعه نمايند و يا
حداقل به قرآن ترجمه الهى قمشه اى از آن قسم كه يك صفحه قرآن و صفحه مقابل
شرح و ترجمه است مراجعه كنند و معناى بيشتر و بهترى را استفاده نمايند.
بنابراين دانستيم آنچه انسان بعنوان خيرات براى اموات انجام مى دهد در حقيقت
بيشترين بهره را براى خود اختصاص داده .آنهائى كه در فكر اموات هستند و هر كارى
را به ياد آنها و براى آنها انجام مى دهند، بدانند ثواب همان عمل را چند برابر در نامه
عمل خويش منعكس كرده اند، آنهائى كه دائما زبانشان به ياد ائمه هدى عليهم
السلام در ذكر است ، و هر ذكر و تسبيحى را به ياد آنها و براى آنها بر زبان جارى مى
كنند، و آنهائى كه ثواب اعمال مستحبى خود را تقديم ارواح مطهر انبياء و اولياء مى
كنند، به اعمال كم ارزش خود، ارزش و بهاء داده و ثواب آن را چند برابر حد متعارف در
نامه عمل خويش ثبت و ضبط نموده اند.
اموات سخن ما را مى شنوند و معناى آنرا درك مى كنند
يكى از مسائل ديگرى كه در ارتباط با ارواح اموات در عالم برزخ وجود دارد اين است
كه : آيا ارواح صداى ما را مى شنوند و معناى آنرا درك مى كنند يا نه ؟.
در اين مورد نيز مانند موارد پيشين احاديث فراوانى از ائمه طاهرين (ع ) رسيده كه
براى آگاهى بيشتر علاقه مندان به نقل برخى از آنها مى پردازيم
1- مرحوم مجلسى (ره ) در كتاب بحار نقل فرمود:
روى عن النبى (ص ): انه وقف على قليب بدر، فقال للمشركين الذين قتلوا يومئذ
والقوا فى القيب : قد كنتم جيران سوءلرسول الله ، اخر جتموه من منزله و طردتموه ،
ثم اجتمعتم عليه فحاريتوه ، فهل وجدتم ما وعدكم ربكم حقا؟ فقال له عمر: يا رسول
الله : ما خطابك لهام قد صديت ؟ فقال (ص ) له : مه يابن الخطاب ، فوالله ما انت
باسمع منهم ، و ما بينهم و بين ان تاخذهم المائكه بمقامع من حدى الا ان اعرض
بوجهى هكذا عنهم (66)
روايت شده از حضرت خاتم الانبياء (ص )كه بعد از جنگ بدر وقتى كشته هاى كفار را
در چاه بدر ريخته بودند، آمدند سر چاه و در حالى كه به كشته هاى آن جنگ خطاب
مى كردند، فرمودند: همسايه هاى بدى براى رسول خدا بوديد، او را از خانه و كاشانه
اش بيرون كرده از وطن آوره اش ساختيد، به اين كار نيز اكتفا نكرده دست به هم
داديد و عليه او لشگركشى كرديد و با او جنگيديد. پس آيا آنچه را خدايتان وعده داده
بود صحيح يافتيد؟
راوى حديث گفت : عمر آنجا ايستاده بود، از سخن گفتن رسول خدا (ص ) با كشته
ها تعجب كرد، گفت : اى رسول خدا (ص ) با جماعتى كه هلاك شده و ادراك ندارند
سخن مى گوئيد؟حضرت فرمود: عمر ساكت باش ، به خدا سوگند اينها بهتر از تو مى
شنوند و بهتر از تو درك مى كنند.
بايد توجه نمود كه رسول خدا (ص ) در اين سخن شخص عمر را با كشته ها و كشته
ها را با شخص عمر مقايسه نفرموده ، بلكه چون طرف خطاب حضرت ، عمر بوده
حضرت سخن را اين گونه بيان نموده و مقصود حضرت در كلام ، اين است كه : مردگان
سخن ما را بهتر از زنده ها مى شنوند و بهتر درك مى كنند.
2- باز مرحوم مجلسى (ره ) در همان كتاب نقل فرموده :
و عن المومنين (ع ) انه ركب بعد انفصال الامر من حرب البصره فصار يتخلل بين
الصفوف حتى مر على كعب بن سوره و كان هذا قاضى البصره ، فوقف عليه امير
المومنين (ع ) و هو صريح بين القتلى فقال : اجلسوا كعب بن سوره ، فاجلس بين
نفسين ، فقال : يا كعب بن سوره ، قد وجدت ما وعدنى ربى حقا، فهل وجدت ما
وعدك ربك حقا؟ ثم قال (ع ) اضجعوا كعبا؛ و سارقليلا فمر بطلحه بن عبدالله ، فقال :
يا طلحه قد وجدت ما وعدنى ربى حقا، فهل وجدت ما وعدك ربك حقا؟ فقال له رجل
من اصحابه : يا امير المومنين ، ما كلامك لقتيلين لايسمعان منك ؟ فقال امير
المومنين (ع ): يا رجل فوالله لقد سمعا كلامى كما سمع اهل القليب كلام رسول الله (ص ) (67)
بعد از آنكه حضرت امير المومنين (ع ) در جنگ بصره (جمل ) پيروز شدند، در بين
كشته هاى آن جنگ مى گشتند و مثل اين كه دنبال جنازه خاصى مى گشتند، تا اين
كه به جنازه كعب بن سوره كه در آن روز قاضى بصره بود رسيدند، خطاب به او
فرمودند : اى كعب ، من وعده پروردگارم را حق يافتم ،شما وعده خدايتان را حق
يافتيد؟، آنگاه چند قدمى جلو رفتند تا به گشته طلحه رسيدند، با او نيز همان سخن
را گفتند، يكى از ياران امام خمينى : حضرت گفت : يا على ، سخن گفتن با دو كشته
اى كه شنوائى ندارند چه سودى دارد؟ حضرت فرمود: اى مرد، به خدا سوگند اين دو
نفر (گر چه به حسب ظاهر كشته هستند) سخن مرا شنيدند همان گونه كه
كشتگان جنگ بدر كلام رسول خدا (ص ) را شنيدند.
بنابراين از صراحتى كه در دو حديث فوق وجود دارد معلوم مى شود كه : اموات سخن
زنده ها را مى شنوند، ولى چون گوينده در هر دو حديث پيامبر خدا (ص ) و امير
المومنين (ع ) بوده ممكن است خيال شود اگر اموات سخن زنده ها را مى شنوند،
مشروط بر اين است كه سخنگو پيامبر و يا مام باشد، ما براى دفع اين تو هم به يك
حديث ديگر اشاره مى كنيم تا ثابت كرده باشيم همه مرده ها سخن همه افراد زنده
را مى شنوند:
مرحوم مجلسى (ره ) از كتاب نوادر آورده است :
عن ابى عبد الله (ع ) قال : اذا زرتم موتاكم قبل طلوع الشمس سمعوا واجابوكم ، و
اذا زرتموهمبعد طلوع الشمس سمعوا ولم يحبيوكم (68)
از حضرت صادق (ع ) نقل شده : هر گاه قبل از طلوع خورشيد به زيارت اموات برويد
سخن شما را مى شنوند و به شما جواب مى دهند، ولى اگر بعد از طلوع خورشيد
آنها را زيارت كنيد سخنتان را مى شنوند ولى جواب نمى دهند.
در اين حديث براى گوينده و يا شنونده و شرطى بيان نشده ، و فقط از كلمه موتاكم
استفاده مى كنيم : چون حضرت صادق (ع ) با شيعيان سخن مى گويند معلوم مى
كند اين اموات بايد از اموات مسلمان باشند.
بسم الله الرحمن الرحیم
يكى از مباحثى كه در ارتباط با عالم برزخ مطرح است برهوت است .برهوت مانند
وادى السلام جايگاه ارواح مومنين وادى السلام و جايگاه ارواح كفار، مشركين و
منافقين در برهوت است .
در مراحل متعددى از كتاب به مناسبتهاى مختلف ، سخن از برهوت و وادى حضرموت
به ميان آمده ، از اينرو لازم دانستيم در اين مورد كه برهوت كجا و چگونه جائى است
بحث كرده باشيم تا رفع هر گونه ابهامى از احاديث مورد بحث شده باشد، گرچه بيان
معناى برهوت نيز از زبان احاديث است .
1- مرحوم شيخ كلينى در كافى به نقل از حضرت صادق (ع ) آورده است :
... عن ابى عبدالله (ع ) عن آبائه عليهم السلام قال : قال امير المومنين (ع ): شر ماء
على وجه الارض ، ماء برهوت و هو الذى بحضرموت ترده هام الكفار(42)
بدترين آب هاى روى زمين آبى است كه در برهوت است و آن در بيابان حضرموت واقع
است ، ارواح كفار را به آنجا مى برند.
2-و نيز در همان كتاب به نقل از حضرت صادق (ع ) آورده است :
... عن ابى عبدالله (ع ) قال : قال رسول الله (ص ):... خير ماء على وجه الارض ماء
زمزم ، و شر ماء على وجه الارض ماء برهوت ، و هو وادى بحضرموت يرد عليه هام
الكفار و صداهم (43)
رسول خدا (ص ) فرمود: بهترين آبهاى روى زمين آب زمزم ، و بدترين آبها، آب برهوت
است كه در بيابان حضرموت واقع شده و ارواح كفار با بدن هاى
مثالى خود به آنجا منتقل مى شوند.
3- مرحوم مجلسى (ره ) به نقل از شيخ كلينى در بحار الانوار از حضرت صادق (ع )
آورده است كه فرمود:
... عن ابى عبدالله (ع ) قال : ان من واء اليمن واديا يقال له : وادى برهوت ، و لايجاور
ذلك الوادى الا الحيات السود و البوم من الطير، فى ذلك الوادى بئر يقال لها: بلهوت ،
يغدى ويراح اليها بارواح المشركين ، يسقون من ماء الصديد...(44)
امام صادق (ع ) فرموده است : پشت يمن بيابانى است كه به آن وادى حضرموت مى
گويند، در اين بيابان از جانداران به جز مارهاى سياه و جغد، موجود زنده ديگرى يافت
نمى شود. سپس فرمود: در اين بيابان چاهى است كه به آن بلهوت مى گويند، اين
بيابان محل سكونت ارواح مشركين است ، آنها به آن چاه رفت و آمد مى كنند و از آب
آن چاه كه مانند چرك و خون است مى آشامند.
4- باز مرحوم كلينى به نقل از ضريس كناسى از امام باقر (ع )آورده است :
... و ان لله نارا فى المشرق خلقها ليسكنها ارواح الكفار و ياكلون من زقومها و
يشربون من حميمها ليلهم ، فاذا طلع الفجر هاجت الى واد باليمن يقال له : برهوت ،
اشد حرا من نيران الدنيا، كانوا فيها يتلاقون ، ويتعارفون ، فاذا كان المساء عادوا الى
النار فهم كذلك الى يوم القيامه (45)
خداوند در مشرق زمين جهنمى دارد براى اينكه شبها ارواح كفار را از وادى برهوت به
آنجا منتقل كند و از زقوم و حميم (46)
آن به آنها بخوراند و چون فجر طلوع كند ارواح آنها را دوباره به وادى برهوت كه در يمن
است كوچ مى دهد داغى آن بيابان از آتشهاى دنيا داغ تر است .ارواح كفار در آن
بيابان همديگر را ملاقات مى كنند و يكديگر را مى شناسند و چون شب شود دوباره
خداوند آنها به همان جهنم بر مى گرداند و اين كار تا بر پائى قيامت ادامه دارد.
آنچه تا كنون از چهار حديث فوق استفاده شد عبارتند از:
الف برهوت روى همين زمين است خصوصا كه جملاتى از قبيل بدترين آب روى زمين ،
پشت يمن بيابانى است ...، وادى حضرموت بر اين مدعا دلالت دارد.
ب سرزمينى كه برهوت در آن قرار دارد، بيابانى خشك و شن زارى است كه به جز
مارهاى سياه و آن مرغ معروف به جغد كه در عرف مردم ، به مرغ شوم معروف است
جنبده ديگرى وجود ندارد، اين بيابان در جزيره العرب (يمن فعلى ) است .
ج همانگونه كه طلوع و غروب خورشيد براى مومنين مشهود است و مسكن شب و
روز آنها تفاوت دارد، براى كفار كه پس از مرگ به برهوت مى روند نيز طلوع و غروب
خورشيد مشهود است ، شب در جايگاه مخصوصى در آتش هستند و روز به همان
بيابان برهوت باز گردانيده مى شوند.
د همان گونه كه گفتيم : اهل ايمان در عالم برزخ در بهشتند و از نعمتهاى آن استفاده
مى كنند، كفار نيز در برهوت كه يكى از دركات جهنم است از زقوم و حميم آن مى
خورند و از داغى و عذاب آن معذب مى شوند.در كتب لغت و تفسير در مورد برهوت
چنين آمده است :
1- مرحوم شيخ فخر الدين طريحى در كتاب مجمع البحرين آورده است :
برهوت : واد فى حضرموت ، فيه بئر يتصاعد منها لهيب الاسفلت مع صوت الغليان وريح
كريهه ، واشتهر عنها، ارواح الكفار تجتمع فى هذه البئر و تصبح فى اليل من الالم
قائله : يا دومه (47)
برهوت بيابانى است در حضرموت و در آن چاهى است كه از آن گازهاى متعفن و بدبو
فوران مى كند، مشهور است كه ارواح كفار در آن بيابان اجتماع مى كنند و از شدت
ناراحتى فرياد مى زنند و در تب و تابند.
2- فريد و جدى در دائره المعارف خود آورده است :
حضرموت : اقليم من جزيرت العرب على شاطى بحر عمان ، قليله الزرع و الخيرات ،
امارتها فى يد شيوخ قبائلها و مدنها المشهوره : تريم ، قصير ويروم ، فى شمال
حضرموت صحراء الاحقاف بسهوبها المشهوره بالوعوثه حتى انه لايطا قدم حتى تغور
فى الرمال لنعومتها، فيختفى فيها الرجل كما يختفى فى لجه من الماء(48)
حضرموت قسمتى از جزيره العرب در كنار درياى عمان است ، بهره هاى كشاورزى در
آن سرزمين اندك است ، رياست اداره آن در دست شيوخ قبيله هاى آن است ،
شهرهاى معروف و مشهور آن تريم ، قصير و يروم مى باشد. در شمال آن بيابان
وسيع احقاف است ، راه رفتن در آن به قدرى مشكل است كه به علت وجود شن
هاى نرم فراوان حتى برداشتن يك قدم هم ممكن نيست و همان گونه كه انسان در
دريا غرق مى شود در شنهاى اين بيابان نيز مفقود مى گردد.
احقاف به بيابان بسيار وسيعى مى گويند كه شن هاى بادى فراوانى همه آنرا احاطه
كرده باشد. آيه بيست و يكم از سوره احقاف نيز در مورد همين بيابان است ، قوم عاد
در همين بيابان گرفتار آمدند و احاديث و كتب تفسير در اين مورد مطالب ارزنده اى
دارند كه اين كتاب بدليل خارج شدن از موضوع پذيراى آن نيست .علاقه مندان به كتب
مربوطه مراجعه كنند.(49)
پس برهوت در همان بيابان معروف به احقاف واقع در حضرموت در كشور يمن است ، و
با خصوصياتى كه از مجمع البحرين و دائره المعارف فريد و جدى دانستيم ، به حقيقت
احاديث فوق مى رسيم كه :
الف آب آن از بدترين آبهاى دنياست .
ب غير از مارهاى سياه و جغد، صاحب روح ديگرى در آن نيست .
ج در آن چاهى است كه ارواح كفار و مشركين در آن رفت و آمد دارند و از آب آن مى
آشامند.
اميد است خداوند ما را از رسيدن به آن مصون بدارد انشاء الله تعالى .
بسم الله الرحمن الرحیم
سخن قابل توجهى است كه : آيا وقتى انسان از دنيا مى رود، روحش با عالم دنيا و
ساكنين اين عالم قطع ارتباط مى كند يا هنوز با آنها در ارتباط است ؟ در اين مورد
احاديث فراوانى از ائمه طاهرين (ع ) رسيده ولى براى رعايت اختصار به نقل چهار
حديث اكتفا مى شود.
1- مرحوم شيخ كلينى ره به نقل از على بن ابراهيم قمى آورده است :
... عن ابى عبدالله (ع ) قال : ان المومن ليزور اهله ، فيرى ما يحب و يستر عنه ما
يكره ، و ان الكافر ليزور اهله فيرى ما يكره و يستر عنه ما يحب ، و منهم من يزور كل
جمعه و منهم من يزور على قدر عمله (59)
امام صادق (ع ) فرمود: روح مومن به زيارت فرزندان و خويشان خود مى رود، خداوند در
اين ملاقات اعمال نيك فرزندان و خويشان را به او نشان مى دهد و اعمال ناپسند آنها
را از وى پوشيده مى دارد. بعد فرمود: كافر هم به زيارت فرزندان و خويشان خود مى
رود ولى خداوند در اين ملاقات آنچه را كه موجب شادى و خوشحالى كافر مى شود از
او پوشيده مى دارد و آن اعمالى كه موجب نگرانى كافر است به او نشان مى دهد.
سپس فرمودند: بعضى از ارواح در هفته ، يك مرتبه به زيارت و ملاقات خويشان مى
روند و بعضى باندازه عمل خود.
2- مرحوم كلينى در كتاب كافى از قول ابابصير آورده است :
... عن ابى عبدالله (ع ) قال : ما من مومن و لاكفر الا و هو ياتى اهله عند زوال
الشمس ، فاذا راى المومن اهله يعملون بالصالحات حمد الله على ذلك ، و اذا راى
الكافر اهله يعلمون بالصالحات كانت عليه حسره (60)
حضرت صادق (ع ) فرمود: هر مومن و كافرى كه از دنيا مى روند خويشان خود را
ملاقات مى كند، پس اگر مومن فرزندان خود را در عمل صالح مشاهده كند خوشحال
مى شود و شكر خدا مى كند ولى اگر كافر خويشان و فرزندان خود در حال عمل
صالح ببيند براى او حسرت و نگرانى است .
3- مرحوم مجلسى به نقل از اسحاق بن عمار آورده است :
... عن ابى الحسن الاول (ع ) قال : سالته عن الميت يزور اهله ؟ قال : نعم ، فقلت :
فى كم يزور؟ قال (ع ): فى الجمعه ، وفى الشهر، و فى السنه على قدر منزلته (61)
از حضرت موسى بن جعفر (ع ) پرسيدم : آيا روح اموات به زيارت فرزندان و خويشان
خود مى روند؟ فرمود: بلى ، پرسيدم : هر چند وقتت يك بار؟ پاسخ دادند: اموات در
اين امر متفاوتند؛ بعضى در هفته يك مرتبه و بعضى در ماه يك مرتبه ، و بعضى ديگر در
سال يك مرتبه و در آخر فرمودند: آزادى مردگان براى رفتن به زيارت خويشان خود،
بستگى به اعمال صالح و ناصالح آنها دارد.
4- و در حديث ديگر به نقل از اسحاق بن عمار آورده است :
... قال : قلت لابى الحسن الاول (ع ): على قدر فضائلهم ، منهم من يزور فى كل
ثلائه ايام ، قال : ثم رايت فى مجرى كلامه انه يقول : ادناهم منزله يزور كل جمعه ،
قلت : فى اى ساعه ؟ قال (ع ) عند زوال الشمس و مثل ذلك ...(62)
گفت : از حضرت موسى بن جفعر ع پرسيدم : روح مومن فرزندان و خويشان خود را
ملاقات مى كند؟ بلى ، پرسيدم هر چند وقت يكبار؟ فرمودند: بستگى به قدر و
منزلت آنها نزد خداوند دارد؛ بعضى از آنها هر روز ملاقات مى كنند و بعضى دو روز يك
مرتبه و بعضى سه روز يك بار تا آنجا كه فرمودند: بعضى هفته اى يك بار، در روزهاى
جمعه . پرسيدم : چه وقت روز جمعه ؟ فرمودند: ظهر و اين حدودها.
چهار حديث فوق از چند جهت قابل توضيح و توجه هستند:
الف كلمه اهل در هر چهار حديث ذكر شده . اين كلمه تغيير يافته از كلمه آل است .
المنجد كه در حقيقت كتاب استعمال لغات عربى است آنرا به معناى : عشيره و ذوى
القربى گرفته . و مجمع البحرين ، آنرا به معناى : پيروان و تابعين و اهل ملت و كيش
هم دانسته است ، كه با توجه به اعتقادات شيعه ، هر دو معنا با بحث ما مطابقت
دارد.
ب عالم برزخ براى افراد بشر نمونه اى از آخرت و عالم قيامت است و هر يك از مومنين
و كفار در عالم برزخ نمودارى از موقعيت خود در عالم قيامت را مشاهده خواهند نمود.
حديث شريف نبوى نيز كه فرموده : قبر يا باغى از باغهاى بهشت و يا گودالى از
گودالهاى جهنم است به همين معناست ؛ يعنى عالم برزخ براى نيكان و بندگان صالح
خدا نمونه اى از بهشت و براى كفار و مشركين نمونه اى از جهنم است .
بنابراين وقتى ارواح مومنين به ملاقات نزديكان خود مى روند خداوند براى اين كه آنها
نگران و غمگين نشوند اعمال زشت و ناپسند آنها را از ارواح مومنين پوشيده مى دارد
و بالعكس وقتى ارواح كفار و مشركين خويشان خود را ملاقات كنند، چه اعمال صالح
آنها را مشاهده كنند و چه اعمال زشت و ناپسند آنها را، غمگين و نگران مى شوند و
اين خود رنج و عذابى است كه آنها مى بينند.
ج جملات على قدر عمله ، على قدر منزلته و على قدر فضائلهم كه در احاديث
بكارگرفته شده بيان گر عظمت روحى و مقام و مرتبه ميت نزد خداوند است و اين
بستگى به اعمال وى در دنيا دارد. اين كه در قرآن شريف آمده است : گرامى ترين
شما در پيشگاه خداوند متقى ترين و پرهيزگارترين شماست براى همين است كه
خداوند متعال خواسته بندگان خود را با پاك نمودن از رذائل اخلاقى جلوه ملكوتى دهد
تا در عوالم پس از مرگ كه از جمله آنها عالم برزخ است ، در وسعت زايد الوصفى قرار
گيرند و اين بشر خاكى بتواند از ملائكه علوى پران شود و آنچه در وهم نايد آن شود.
ائمه معصومين عليهم السلام خواسته اند با بكار گرفتن اين جملات معناى آيه شريفه
را بيان فرموده و موقعيت انسانهاى صالح را مشخص كرده باشند. اگر مثلا مرحوم
محدث قمى صاحب مفاتيح الجنان در عالم رويا فرزند خود را ارشاد مى كند و براى او
پول حواله مى كند (63)
و يا آن تاجر تهرانى در شب متوالى به خواب فرزند خود مى آيد و او را از بدهى كه در
ستون طلبكاران ثبت نكرده باخبر مى كند و... براى اين است كه آنها بوسيله اعمال
صالحى كه در دنيا انجام داده در پيشگاه خداوند مقام و مرتبه بلندى دارند و بر اثر
همين مقام و مرتبه اختياراتى به آنها داده شده كه بتوانند چنين كارهائى انجام دهند،
و به ملاقات اهل و خويشان رفتن نيز از همين باب است ، هر كس مقامش بالاتر
است اجازه و اختياراتش نيز بيشتر است .
منبع:مرکز تعلیمات اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم

آجرک الله یا بقیه الله
فرا رسیدن بیست و پنجم شوال، سالروز شهادت امام به حق ناطق،
مبین المشکلات و الحقایق، جناب ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق
(علیه السلام) رابه محضر مقدس صاحب العصر و الزمان بقیه الله
الاعظم ،حضرت حجه ابن الحسن العسگری (ارواحنا له الفدا) و بر
زعیم ملت و دین، نایب الامام سید علی الحسینی خامنه ایی (مدظله
العالی) و بر عموم شیعیان ،ارادتمندان و دلدادگان خاندان عصمت
وطهارت تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
منبع: www.salekejavan.blogfa.com
بسم الله الرحمن الرحیم
لازم است بدانيم زيارت مردگان چيست ؟ مسلم است كه زيارت اهل قبور به
خصوص علماء و شهداء و مقربان درگاه خدا فوائد بسيارى دارد. از جمله :
1- زيارت قبور ائمه و مقربان ، زائر را از هر آلودگى و خباثت نفس و گناه پاك و منزه
مى سازد.
2- زيارت قبور ائمه و مؤ منان ارتباط پيدا كردن با روح متوفى است ، زيارت كننده از
آن روح پاك مدد مى گيرد، هر چه روح پاك تر و عالى تر باشد، زائر بهره بيشترى از
او خواهد برد.
3- حاجت انسان بر سر قبر علماء و صلحا و شهداء، بيشتر برآورده مى شود،
اصولا در جاهايى كه مردمان بزرگ و اولياء خدا دفن شده اند مردم بيشتر به زيارت
مى روند و حاجت بيشترى مى گيرند.
4- زيارت اهل قبور، انسان را به ياد مرگ و عالم قبر مى اندازد، او را آخرت و خدا
نزديك مى كند، كم تر دل دنيا مى بندد و خود را در آينده جزء اموات به حساب مى
آورد.
5 - ناراحتى زائر كم تر مى شود و در اثر زيارت و گريه بر بالين قبور، غم و قصه او از
بين مى رود، عقده هاى او بيرون ريخته مى شود. در روايات آمده است : هر وقت
خيلى خوشحال يا ناراحت مى باشى به قبرستان برو و قدرى راجع به ساكنان آن
جا فكر و تاءمل كن تا به حالت عادى بر گردى .
6- هم تو با آن ها و هم آنان با تو انس مى گيرند! از رفتن تو به زيارت آنان خوشحال
و خشنود مى شوند، و درباره تو دعا مى كنند.
چون روح ميت كه به زيارت خود ارتباط بيشترى دارد زيارت اموات بر سر قبرشان اثر
بيشترى خواهد داشت . نبايد گفت : براى اموات فرقى ندارد! چه سر قبرستان
رويم و چه جاى ديگر، فقط به ياد آن ها بودن كافى است ؟
مؤ منانى كه به زيارت اهل قبور مى روند به واسطه دريچه قبور، خود را به روح آن
معصوم ، عالم ، شهيد، مؤ من و مقرب درگاه خدا مرتبط نموده و به اين وسيله با
تمام وسعت عالم معنى با ارواح ارتباط پيدا مى كنند و بهره كافى مى گيرند.